استقلال تو را به بلندای نامت دوست دارم




FABIO I LOVE YOU

میخوام دنیا نباشه اگه اس اس نباشه
پایان رنگ قرمز، شب سیاه تار است
عشق به رنگ آبی، آخر افتخار است
(محمود)نیما

ساسان،سروش،حامد
به غیر واژه غریبی چیزی توی ترانه هام نیست
حتی یه آینه پیشه روم نیست که اسممو یادم بیاره
تنهاترین مسافر شب تو خلوتم پا نمیزاره
ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمیدونی
اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمیمونی
دل من از نژاد عشق از تو از ترانه لبریز یه دنیا غم توی صدامه مثه سکوت تلخ پاییز
من یه پرنده ی غریبم من از نژاد آسمونم میون این همه ستاره من یه شهاب بی نشونم...
ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمیدونی
اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمیمونی
یه زخم کهنه روی بالم من یه پرنده ی غریب
یه دنیا غم توی صدامه من از نژاد آسمونم
تنهاترین مسافر شب میون این همه ستاره
من یه شهاب بی نشونم...
ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمیدونی
اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمیمونی

دخترک خنده کنان گفت: که چیست
راز این حلقه ی زر
راز این حلقه که انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته است ببر
راز این حلقه که در چهره ی او
اینهمه تابش و رخشندگی است
مرد حیران شد و گفت:
حلقه خوشبختیست , حلقه زندگی است
همه گفتند: مبارک باشد
دخترک گفت: دریغا که مرا
باز در معنی آن شک باشد
سالها رفت و شبی
زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر
دید در نقش فروزنده ی او
روزهایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته , هدر
زن پریشان شد و نالید که وای
وای , این حلقه که چهره ی او
باز هم تابش و رخشندگی است
حلقه ی بردگی و بندگی است
باز باران بی ترانه
باز باران با تمام بی کسی های شبانه
می خورد بر مرد تنها
می چکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم
باز ماتم
من به پشت شیشه تنهایی افتاده
نمی دانم،نمی فهمم
کجای قطره های بی کسی زیباست
نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد
کجای ذلتش زیباست
نمی فهمم
کجای اشک یک بابا
که سقفی از گل و آهن به زور چکمه باران
به روی همسر و پروانه های مرده اش آرام باریده
کجایش بوی عشق و عاشقی دارد
نمی دانم
نمی دانم چرا مردم نمی دانند
که باران عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست
نمی فهمم
یادم آرد روز باران را
یاد آرم مادرم در کنج باران مرد
کودکی ده ساله بودم
می دویدم زیر باران ،از برای نان
مادرم افتاد
مادرم در کوچه های پست شهر آرام جان می داد
فقط من بودم و باران و گل های خیابان بود
نمی دانم
کجای این لجن زیباست
بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالا دست
و
آن باران که عشق دارد فقط جاریست برای عاشقان مست
و باران من و تو درد و غم دارد
خدا هم خوب می داند
که این عدل زمینی ،عدل کم دارد
تقدیر